راه‌هایی برای نویسنده شدن 

سلام به همه دوستانی که این صفحه را می‌خوانند. ما هر شماره، یک یا چند مورد از نوشته‌هایتان را بررسی می‌کنیم و نکاتی برای تمرین نویسندگی به شما پیشنهاد می‌دهیم؛ با این تفاوت که پاسخی که می‌دهیم، به‌نوعی آموزش یک یا چند مورد از مهارت‌های نویسندگی است و روی آنها تمرکز می‌کنیم.
ما می‌خواهیم «نوشتن» را جدی بگیریم و در این حوزه این‌قدر تمرین کنیم تا قوی شویم؛ چون معتقدیم «نوشتن» به ما کمک می‌کند آنچه را در ذهن داریم، به روی کاغذ بیاوریم و منظورمان را به دیگران، به‌درستی بفهمانیم؛ با تسلط و روان صحبت کنیم و در انتخاب کلمات مناسب قوی شویم؛ به زندگی و اطراف خود دقیق نگاه کنیم و جزئیات را جدی بگیریم و زیبایی‌هایی را که دیگران نمی‌بینند، کشف کنیم و محدوده احساسات و تخیلمان، عمیق و بی‌حد و مرز شود.
در کنار این توضیحات، یک مسابقه تصویری هم خواهیم داشت تا با توجه به نکاتی که آموزش می‌دهیم، در مسابقه شرکت کنید.
مشتاقانه منتظر دریافت نوشته‌هایتان هستیم تا چراغ این صفحه را با ذوق و هنر شما، روشن نگه‌ داریم.

مسابقه ببین و بنویس ۲

دوستان عزیز! از این هفته  تا ۱۶ اسفند، هر شماره یک تصویر برای شما منتشر می‌کنیم تا با دقت ببینید و برای هرکدام یک داستان تصور کنید و بنویسید. هر تصویرپر از جزئیات است. باید تمام فضا را در ذهن خود تجسم کنید؛ درست مثل یک صحنه از فیلم یا کتاب داستان یا یک کارتون.
خیلی مهم است که به نکاتی که برای نوشتن در این صفحه منتشر می‌کنیم یا در پاسخ به دوستانتان، پیشنهاد می‌دهیم توجه کنید و آن‌ها را در نوشته خود رعایت کنید.
در پایان اسفند ماه و در شماره نوروزی، برای هر تصویر یک یا دو نوشته برتر را چاپ می‌کنیم و جوایزی به نویسندگان عزیز، تقدیم می‌شود.
برای هر تصویر یک هفته فرصت دارید که نوشته‌هایتان را همراه با عکس خودتان و آدرس کامل پستی از راه‌های زیر بفرستید: 
تلگرام: با شماره تلفن ۰۹۱۰۸۸۰۱۶۷۵ یا
@aftabmahtab۱ 
ایمیل: aftabmahtab@ettelaat.com
تلفن: ۲۹۹۹۴۵۸۱
آدرس پستی: تهران- بلوار میرداماد- خیابان مصدق جنوبی (نفت جنوبی سابق)-
ساختمان اطلاعات- ضمیمه آفتاب‌مهتاب- کدپستی: ۱۵۴۹۹۵۳۱۱۱

محمدطاها سیدپور-  ۱۰ ساله
دوست قدیمی و با وفا! چه خوب است که هر از گاهی نوشته‌هایت را برایمان می‌فرستیم و از روزی که با هم آشنا شدیم، این ارتباط قطع نشده‌است. بسیار ممنونم از این بابت.
حتی از این که می‌بینم بهتر از قبل می‌نویسی و جنبه‌های داستانی متن‌هایت بیشتر شده، خیلی در دلم ذوق می‌کنم؛ انگار که با هم یک جوانه را پرورش داده‌ایم و دارد شاخ و برگ می‌دهد و به‌زودی غنچه‌هایش شکوفا می‌شوند.
آخرین متنی که برایم فرستادی، «ماهی کوچولو و صیاد» نام دارد. آفرین! چه اسم کنجکاوکننده‌ای انتخاب کردی. همان اول یاد داستان معروف «ماهی سیاه کوچولو» افتادم. نمی‌دانم آن را خواندی یا نه! ولی آهنگ و ریتم  کلماتی که برای عنوان داستانت انتخاب کردی، خیلی یادآور اسم داستان معروف صمد بهرنگی است.
در متن داستان اما کمی تند همه‌چیز پیش رفته و توصیفاتت، خوب است اما جزئیات بیشتری لازم دارد. 
مثلا بهتر بود می‌گفتی ماهی‌ها چطوری سنگ پیدا کردند؟ از کجا آوردند؟ چطوری آوردند؟ سنگ بزرگ بود یا کوچک؟
 و این که صیاد وقتی تور می‌اندازد، خودش نمی‌آید پایین در آب و  ماهی را گیر بیندازد؛ بلکه ماهی در تور می‌افتد. این صحنه را هم باید در داستانت درست می‌کردی که من برایت ویرایش کردم.
اما پایان‌بندی داستانت، کاملا درست است. ماهی‌ها نتوانستند تور را پاره کنند. یک دلیل خوب برای پاره‌شدن تور آوردی و داستان را به زیبایی تمام کردی.
داستانی که نوشتی را با هم می‌خوانیم:

ماهی کوچولو و صیاد
یکی از روزهایی که ماهی کوچولو و دوستانش با هم در دریا شنا می‌کردند و بازی می‌کردند و می‌خندیدند، ناگهان صیادی با یک کشتی عظیم و بزرگ برای صید ماهی‌ها به آنجا آمد. تمامی ماهی‌ها ا ز ترس این که مبادا در تور صیاد گرفتار شوند، از آنجا فرار کردند و در جایی مخفی شدند. اما ماهی کوچولو نتوانست همراه آنها فرار کند؛ چون بین دو سنگ گیر کرد و در تور صیاد افتاد.
کشتی صیادی همانجا توقف کرده بود. بنابراین ماهی‌های دیگر به سمت تور آمدند تا ماهی کوچولو را نجات دهند.
یکی از آنها گفت باید تور را پاره کنیم.
همگی رفتند و یک سنگ آوردند تا تور را پاره کنند. دقایقی گذشت اما هرچه سعی کردند نتوانستند تور را پاره کنند.
تا این که صیاد کشتی را به حرکت درآورد.
ماهی کوچولو بسیار ناراحت بود.
اما همین که کشتی راه افتاد، تور به سنگ‌ها گیر کرد و پاره شد و ماهی کوچولو نجات پیدا کرد.

یسنا نوری- ۹ ساله
یسنا گُلی! خیلی خوشحالم که جزو دوستان قاصدک کاغذی شدی و قرار است نوشته‌هایت را از این به بعد بخوانیم. به جمع ما خوش آمدی.
برایم نوشتی که در مدرسه و خانه، تو را «یسنا گلی» صدا می‌زنند؛ پس حسابی خوش‌اخلاق و خوش‌رو هستی.
دوست من! نوشته‌ات را درباره جشن تکلیف خواندم.
خیلی روان و ساده و صمیمی، احساست را از این روز و این مرحله زندگی بیان کردی. آفرین! همین که می‌توانی آنچه در دل را به زبان و قلم بیاوری، یک توانایی و مهارت است.
البته این که نوشته‌ای با حس یک خانم بزرگ با خدا صحبت می‌کنیم، خیلی خوب است؛ ولی یادت باشد که بهترین زبان برای گفتگو و ارتباط با خدا، همین زبان شیرین کودکانه است. سعی کن هیچ‌وقت از این حال قشنگ فاصله نگیری و همیشه با همین صفا و زلالی کودکانه و با ساده‌ترین کلمات و جملات با خدا در ارتباط باشی.
در ضمن به ۲ مورد حتما دقت کن: اول این که نوشته‌ات باید یک عنوان داشته باشد. از این به بعد برای هر متنی که می‌نویسی، یک اسم انتخاب کن.
دوم این که سعی کن کلمات را به شکل شکسته و طوری که صحبت می‌کنیم، به‌کار نبری. از صورت نوشتاری کلمات استفاده کن. مثلا ننویس: «یه روزی ...». صورت درست این است: «یک روزی ...»
من این موارد را در نوشته‌ات تصحیح کردم که با هم می‌خوانیم. باز هم برای ما بنویس.

یک جشن باشکوه و جذاب
سلام دوستان گلم.
من یسنا گلی هستم و می‌خواهم با شما درباره یک جشن خیلی باشکوه و جذاب صحبت کنم. همه دخترها وقتی به کلاس سوم می‌رویم، خیلی ذوق داریم و منتظریم که بهترین اتفاق این سه سال تحصیلی، هرچه زودتر برایمان رقم بخورد.
این اتفاق، یک جشن بزرگ است به نام «جشن تکلیف». ما در این جشن چند چیز را برای اولین‌بار تجربه می‌کنیم؛ اولین نماز را می‌خوانیم و اولین روزه را می‌گیریم. بعد از آن نمازخواندن به وظایف ما اضافه می‌شود. احساس می‌کنیم که بزرگ‌تر و خانم‌تر می‌شویم. با حس یک خانم بزرگ با خدا صحبت می‌کنیم.
وقتی همه ما چادرهای سفید به سر داریم، انگار یک عالمه فرشته در مسجد هست و ما هستیم و خدای مهربان. 
وای من هرچه بگویم باز نمی‌توانم این احساس عالی را توصیف کنم. فقط در حد متنی کوتاه گفتم ولی آنچه که در روح و روان من اتفاق افتاد، خیلی بیشتر از اینهاست.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی